خرید بک لینک
دو سه شبی ک به احیا گذشت هر سه شب قسمت شد برم مسجد-فارغ از شوخیا و مسخره بازیایی که داشتیم که اون به من میگف برو منو از خدا بخاه زجه بزن زاری کن،و من به اون میگفتم-هر سه شب به این فکر کردم که چقدر پیرتر شدم چقد هرسال دارم پیرتر میشم کاری به اون دوتا دونه موی سفید میون موهای شقیقه م ندارم ک تصمیم گر

برچسب: نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 23:52

سه چار روز گذشته،روزای بدی بود با بغض و بهت و یکمی لجبازی گذشت سه چار روزی کش پیدا کرد،من شاکی از کم محلی اون،اون شاکی از کم محلی من اومده بود بخاطر من،شیشصد کیلومتر،و من نرفتم برای دیدنش،نشد برم امشب بالاخره دعوامون شد.بالاخره حرف زد و گله هاشو کرد ازینکه چند روزه نیستم،گفتم اره من ازت فاصله گرفتم

برچسب: نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 3:21

در ضعف و بیحالی روزه بودم و درازکشان،که یهویی زنگ زد گف نمیای بیرون؟ به لطف بین التعطیلین شنبه رم مرخصی گرفته و از پنشنبه ک اومده اینجاست همه خاب بودن ساعت پنج عصر بود،پاشدم و در کسری از ثانیه رفتم تو لباسام و بدون ذره ای ارایش حتااااا یک اپسیلون،زدم بیرون سر کوچه وایساده بود سوار شدم گفتم بریم کمرب

برچسب: نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 1:01

تو روستا از یه پسربچه ی ده دوازده ساله پرسیدیم اینجا پمپ بنزین داره؟

گنگ نگامون کرد

گفتیم پمپ بنزین،تو بابات میخاد بره بنزین بزنه کجا میره؟

پشت کرد بهمون،چند قدم رفت جلوتر و گف من بابام مرده

برچسب: نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:16

تو بخش امار وارقام وبلاگ نوشته دیروز صفر بازدید کننده و هفت تا نمایش داشتین!!!میشه بگین چطوری میشه نمایش بدون بازدید کننده؟این امارگیریش دقیق نیس چرته؟یا چیزی هس ک من در جریان نیستم و قلق خاصی داره؟

برچسب: نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:16

همیشه در مقابل ادماییکه به قصد رابطه ی احساسی وارد زندگیم شدن مقاومت میکردم همیشه ادما از جاییکه احتمالش نمیرفت ذره ذره وارد زندگیم میشذن یه شب گفت ادما کم کم میان تو زندگیت،گفتم اره،یه روزم به خودت میای و میبینی انقد اون ادم به تار و پود زندگیت بافته شده حضورش که اگه بخای درش بیاری از زندگیت محبور

برچسب: نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:16

بخاطرم شیشصد کیلومتر رانندگی میکنه :)

برا کمتر از ۲۴ ساعت

اسمشو چی بذارم؟

برچسب: نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:16

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:16

کنکور ارشد دادم همونی هم شد ک چند ماه پیش برام کابوس بود امسالم نخوندمچ دس دس کردم و از دستش دادم ولی امسال زیاد به دلم تلخ نیست،نمیدونم بخاطر وجود مهربانه یا چی با مهربان بحثمون میشه،ولی رابطه به یه جای استیبلی رسیده انگاری اونجاییکه جفتمون میدونیم ک تقریبا برا همدیگه رو شدیم و همو میپسندیم و حقیق

برچسب: نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:16

امشب چرا اینجوری بود؟ اون ازون بحث سر شبی با مهربان ک وقتی پیاماشو خوندم یه جپر برداشت کردم و دلم اشوب شد،وقتیم زنگ زد و توضیح داد که چی بوده منظورش ک باز کلی بدتر از بدتر...من منفجر شدم اصلن.و طبق معمول سکوت کردم و با یه شب بخیر خشک و خالی خابید اصن امروز عجیب روزی بود! اون ازون هوس استخر رفتن سر

برچسب: نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:16

امسال سال عجیب غریبیه شب اول عید عروسی دعوت بودیم،عروسی زوجی که میدونستیم سالها پای هم صبر کردن و اونشب خوشحالی تو سلول سلول تنشون معلوم بود ده فروردین عقد کنون دختردایی بود،که البته با نارضایتی های فراوان بعد سالها به هم رسیدن بعد از سالها تعقیب و گریز شدن توسط مامانبزرگ خدابیامرزم برای داماد کردن

برچسب: نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:16

ساعت شده ده دقه به سه ی نصف شب من خابم نمیبره و باید اعتراف کنم که شدیدن دلتنگم پنج شیش ساعت پیش بعد از دوهفته که هموندیده بودیم،دو ساعتی رو باهم به دشت و بیابون زدیم و نیم ساعتشم صرف اغوش و بوسه شد دیشب با ایمو باهم چت تصویری میکردیمو من اصلن اینقد دلم قیلی ویلی نمیرفت،خب راستیتش دلم تنگ که میشه ا

برچسب: نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:16

همیشه ازون ادمایی بودم که میگفتم ادم نباید نسبت به ادما به صرف نسبتی ک با ادم دارن قضاوت کنه ینی نباد گف فلانیو دوس ندارم چون خاهرشوهره مثلن.چون واقن بعضی مادرشوهر خاهرشوهرا هستن ک خیلیم گل و بوس و ماهن. مهربان جان با خانوادش راجب من حرف زده.من یادمه اونوختا کلی ذوقی بودما.ولی الان فقط استرس دارم.هر

برچسب: نویسنده: مریم رحیمی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 1:16

صفحه بندی